غمکده ی ارکیـــــــــــــــــــــــــده

























دردهایم را برایت گفته ام



بشنو اکنون این سکوت تلخ را




سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱| 14:59 |ارکیـــــــــــــــــــــــــــده|

دیگه نیستش... نداریمش

 

به یاد ندارم روزی که نبوده باشی

 

حتی یه نیم نگاه کافی بود بدونیم که هستی مث همیشه

 

فکر میکردیم حالا حالاها خواهی بود

 

همه میگن که تو رفتی

 

همه میگن که تو نیستی

 

با این رخت سیاه که تن هممون هس

 

با این همه تسلیت و پارچه های سیاه بر در و دیوار خونه میخوان بگن دیگه رفتی واسه همیشه

 

میخوان باورمون شه که دیگه نیستی و باید برا دیدنت بریم سر مزارت

 

باورت میشه؟؟؟!!!

 

ازین به بعد باید با خاطراتت سر کنیم و برا همدیگه  تعریف کنیم و گریه گریه گریه ...

 

باورمون نمیشه آخه...

 

هنوزم فکر میکنیم تو اتاقتی با پتویی که همیشه رو دوشته

 

هنوزم قدم میزنی آروم آروم با اون پاهای نحیفت

 

هنوزم صدا میزنی و میگی تشنمه آب میخوام

 

هنوزم  صدات ( صدات صدات صدات) تو گوشمه هی میگفتی بریم خونه خودمون

 

هنوزم  چشات جلو چشامه ... چشایی که قرمز میشدن از بی خوابی... پلک زدنات

 

اون انگشتای خاصِت ... انگشتای مردونه ی زحمت کشیده  که میکشیدی رو سرت

 

تلخه تلخ...

 

کاش اون دنیا تلفن داشت میتونستیم حالتو بپرسیم ...

 

بدونیم چی نیاز داری...

 

بدونیم کسی هست یه لیوان آب دستت بده

 

کاش یکی از حال و روزت خبر بیاره واسمون...

 

 پشت و پناه بچه ها و نوه ها بودی

 

 

ستون خونه بودی...

 

 

آه که چقدر بی خوابی کشیدی...

 

ینی اقد خسته بودی که عصر جمعه واسه همیشه خوابیدی؟!

 

باور کن دیگه خیلی سرد و سوت و کوره این خونه

 

سه شنبه ششم مرداد ۱۳۹۴| 2:24 |ارکیـــــــــــــــــــــــــــده| |



سلام بر محرم وحسین



شش ماهه


برنگشتن عمو را


از چشم خود می دید...


خجالتش


از شهادتش پیداست!



*



فقط


شش ماهه


سیر دلش


برای تو گریه کرد


حرمله از همین


لجش گرفته بود...


*


"مادر


قنداق کن مرا


می خواهم جلوی چشم بابا


دست و پا نزنم"

*



ایام عزاداری امام حسین (ع) رو به شما دوستای مهربونم تسلیت میگم...


التماس دعا




برچسب‌ها: محرم, امام حسین, ع, حضرت علی اصغر, طفل شش ماهه
چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲| 13:58 |ارکیـــــــــــــــــــــــــــده| |



نه !!!



اصلا هم اینطور نـــیست!



من اصلا دلـــتنگ تو نـــیستم!



و حــتی فکر می کــنم همــین دیـــروز بوده



که با هـــم بوده ایــــم!



اصلا هـــم در نبود  تو...



هیچی، بی خــــیال...



به آن کلاغ خبر چـــــینت بگو



از ایـــــن به بعد



چشم های کـــورش را بــیشتر باز کند!



تا وقتی خواســـت گزارش اشک های مرا بکند...



پــــیاز توی دستم را هـــم گزارش کند!



آهــــــان راستـــی!



نگـــفــــتـــم!



از وقتــی
تــــــــو نیـــستی،



دست و دلم خـــیلی به کار می رود!



مامان هم تعجـــب کرده!



کمکش مـــیـــکنم!



گردگـــیری می کــنم،



جارو می کـــشم!!



اصلا به خاطر همـــیــن هســـت



که زود خســته می شــوم



و شــــبها



و شـــــبها



هیــچی، بی خیــال...



گفتم یک وقـــت فکر نکـــنی



برای آنکه در ایـــن دوری تو



زودتر  روزها و شب ها را ســــر کـــنم،



همش می خوابـــم!!



تـــــازه



یک نشاط خاصــــی هـــم یافته ام!



هر کی به من می رســــد،



نیش تا منتهی الیه ام را که بـــاز می بـــیند،



می گوید خوشــــحالـــی ها!!



خوش به حالـــت!!



می گویـــم



خیــــلی!




تا چشمان شـــورت از جا درآیـــد!



می دانـــی؟

این مسیـــر همیـــشگی را که تنهایی طی می کنم



می روم



می آیـــم،



این باد و باران لطـــیف را که حس می کنم



همچین فِرِش  می شـــوم کلا !!!



اصلا فکر نکنی یاد تو و خاطراتــــمان میـــفتم ها !!



اصلــا!



اتفاقاً خوشـــحال هم هـــستم



تنهایـــی



خیـــلی خوش می گذرد!



آن هم توی خیابان به آن بلندی،



تازه باران هم بـــیاید . . .



وای !



چه شـــود!!!



این تلفن را هم کلا کشـــیده ام!



می دانی



نه این که انتظار دیــوانه ام کند ها!



هی نیست همـــه زنـــگ می زنند،



وقتشان را نـــدارم!!



گوشی ام هم اگر کنـــارم گذاشته ام،



منتظر هیچ کس نـــیستم!



این ساعتش را با گریــنویچ تنظیم کرده ام،،



خوشم می آید هی نگاهش کنم



ببینم ساعت چند است!!



به هر حـــال



تو اصلاً مگر فضولی؟؟؟



تــــو فقط بدان



اینجـــا دیگر کسی



دلتنــــگ تو نیست!



به یـــــاد تو نیست!



منتظـــر تو نیست!



ایــــن ها را بدان




برچسب‌ها: دلتنگی, اصلا هم اینطور نیست, متن عاشقانه, متن غمگین, متن رمانتیک
چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲| 16:26 |ارکیـــــــــــــــــــــــــــده| |

دیگـر سكـوت نـمی كنم


بگـذار همـه بداننـد


مـن تـمام شـهریـورهـا


را جشن می گیـرم


تـمام شـهریـورهـای رفتـه و نـیامـده


بگـذار همه  بداننـد


من دیـوانه ی شـهریـورم


آری


شـهریـور زیباسـتـــ


بــﮧ زیبایی چشمهای پـُـفـ ڪرده از هق هق هــای شَبــآنـﮧ


بــﮧ زیبایی بغــض نَفَس گیـر روزانــﮧ


بــﮧ زیبایی قلبــ تڪـﮧ تڪـﮧ شده از شڪستنهای بیشمـار


بــﮧ زیبایی نفسی ڪــﮧ از تَنگی بالـا نمی آیــَد ...


بــﮧ زیبایی تمام شـدن تـدریجی مـن


آری


 
شـهریـور زیباستــ


شـهریـور


آه شـهریـور


كـه ماه مرگ آرزوهایم شد


که ماه تشییع عشق شد


ماه مرگ


ماه چشـم در بـرابر چشـم


عشـق در بـرابر بـاد


و عـاشـق در بـرابر ...


حـسـرتـــــــ


برچسب‌ها: شهریور, تشییع عشق, متن عاشقانه, متن غمگین, حسرت
جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲| 13:31 |ارکیـــــــــــــــــــــــــــده|

X-themes