این روز ها دیگر



به تو نه



به حيف شدن همه روزگارم



که در انتظارت سپری شد



فكر می كنم


همه تفاوت ما این است:



تو به خاطر نمی آوری ،



من از خاطر نمی برم


بی جا نبود كه رفتی...



بی جا من بودم...



كه جایی برای ماندن نداشتم.

هیچ انتظاری از کسی ندارم !




و این ،



نشان دهندۀ قدرت من نیست ....


مسئله ،



خستگی از اعتمادهای شکسته است ... !!!

سـرگـــــردان



میان پاییـــز...

.
.
.

همراه برگ ها کـــــاش



مرا هم جایی می برد



بـــاد...

چیزی شبیه به “معجزه” است



وقتی هر شب به خیر می گذرد



بی آنکه کسی به تو بگوید



"شب به خیر"


خواندی:



« زیرِ باران باید رفت »



و رفتی...



از باران، بدم می آید دیگر!

بیـــهوده ورق می خورنــــــــد تقویـــــــــم هــــای ِ جهــــــــــان ؛



روزهــــای ِ من ، همه یک روزند ...



شنبــــه هایی که فقـــط پیشوندشــــــان عوض می شـــــود ...


از یـِه جـايی بِه بـَعد



ديـگه



نـَـه دَسـت و پـا می زَنی



نَه بـال بـال ميزَنـی



نَه دِل دِل ميکُنی



نَه داد و بيـداد ميکنی



نَه گِريه ميکُنی



نَه مُشتـِتـو ميکوبی تو دیـوار



نَه سََرِتو میزَنی بـِه ديـوار



نَه...



اَز يه جايی بـِه بَعد فَقَط سُکوت ميکُنی...