ثابت

























دردهایم را برایت گفته ام



بشنو اکنون این سکوت تلخ را




آدمها...

آدم ها آرام آرام پیر نمی شوند ...


آدم ها در یک لحظه


با یک تلفن

 

با یک جمله

 

با یک اتفاق


با یک نیامدن


با یک دیر رسیدن


با یک "باید برویم "


و با یک "تمام کنیم " پیر میشوند


آدم ها را لحظه ها پیر نمیکنند


آدم ها را  آدم ها پیر میکنند ...

لطف بزرگ ...

هر قدر سنم بیشتر مے شود کمتر به قضاوت مردم در مورد خودم اهمیت مے دهم.


از این رو هر چقدر مسن تر مے شوم بیشتر از زندگے لذت مے برم ...


حذف کردن آدم ها از زندگیم به این معنے نیست که،


از آنها متنفرم!


معناے ساده اش این است که براےخودم احترام قائلم ...


هر کسےقرار نیست به هر قیمتےتا ابد با من بماند ...


لطف بسیار بزرگے در حق خودمان خواهیم کرد اگر کسانے که روحمان را،


مسموم مےکنند را رها کرده و به آرامش پناه ببریم ...


زندگے به من آموخت که هر اشتباهے تاوانے دارد،



و هر پاداشے بهایے ...


پنیر مجانے فقط در تله موش یافت مے شود ...

حرفی از عشق نزنیم!

پول


تحصیلات


چهره ے زیبا


سلامتے


هرچهار تا  که باشند دِل هم همانجاست،


عشق هم همانجاست.



زنبیلِ مهر زیر نور عشق را فقط در قصه ها پر می کنند.


من مے گویم  شیش سال است عاشقت هستم


تو مےگویے کیسه ے زَر دارےکه  FJ کروزر مشکے متالیک  برایم بخرے؟!



من میگویم شیش سال جز تو مَردُمک چشمانم  سمت ماده اے نچرخیده،


تو میگویے نگاهم  صبح


به سواحل " لارا " باز شود


تو هرکه را نگاه کرده اے نوش جانت.

سَخت است نادر ابراهیمے بخوانیم


و  با شاملو و فروغ بُغض کنیم


با تشبیهات فاضل مو به تنمان سیخ شود


با یغما دَرد رو تجربه کنیم


با علے آذر نفس نفس  خودکشے کنیم


متن هاے عاشقانه بنویسیم و لایک کنیم


و نوبت خودمان که برسد یکهو  مَنطق حرف اول را بزند...


منطق سلطان خوش چهره


که احساس فقیر و بے نوا را براے شاملوها در کتاب ها نگه میدارد


ما  در کتاب خواندن و فیلم دیدن از فَرهادم عاشق تریم


و انسان هاے با منطق موقع عمل کردن براےخودمان ...


براے مجنون اشک میریزیم و براےپسر همسایه که شیش سال است عاشقمان،


تره ے آش رشته هم خورد نمےکنیم.


اصلا تره در آش رِشته هست؟؟؟



نه پول دارد نه قیافه،


دِل دارد...


همان دلے که هرشَب


فقط در فضاے مجازے هزار لایک مےگیرد


و در دنیاے واقعے فقط


تف و خنده...



ما مردمان دو رویے هستیم


بیایید از عشق و محبت و دوست داشتن حرفے نزنیم....

هیچی...

یادمه هشت سالم بود


یه روز از طرف مدرسه بردنمون کارخونه تولید بیسکوییت!


ما رو به صف کردن و بُردنمون تو کارخونه که خط تولید بیسکویت رو ببینیم


وقتے به قسمتے رسیدیم که دستگاه بیسکویت میداد بیرون


خیلے از بچه ها از صف زدن بیرون و بیسکویتایے که از دستگاه میزد بیرون رو ورداشتن و خوردن


من رو حساب تربیتے که شده بودم میدونستم که اونا دارن کار اشتباه و زِشتے میکنن


واسه همین تو صَف موندم


ولے آخرش اونا بیسکویت خورده بودن و منے که قواعدو رعایت کردم هیچے نصیبم نشده بود...

الان پنجاه سالمه، اون روز گُذشت ولے تجربه اون روز بارها و بارها تو زندگیم تکرار شد!


خیلے جاها سعے کردم که آدم باشم و یه سرے چیزا رو رعایت کنم


ولے در نهایت من چیزے ندارم و

اونایے که واسه رسیدن به هدفشون خیلے چیزا رو زیر پا میذارن از بیسکوییتاے تو دستشون لِذت میبرن


از همون موقع تا الان یکے از سوالاے بزرگ زندگیم این بوده و هست که

 

خوب بودن و خوب موندن مهمتره یا رسیدن به بیسکوییتاے زندگے؟


پرستویے..

بیاد پدربزرگم ...

دیگه نیستش... نداریمش

 

به یاد ندارم روزی که نبوده باشی

 

حتی یه نیم نگاه کافی بود بدونیم که هستی مث همیشه

 

فکر میکردیم حالا حالاها خواهی بود

 

همه میگن که تو رفتی

 

همه میگن که تو نیستی

 

با این رخت سیاه که تن هممون هس

 

با این همه تسلیت و پارچه های سیاه بر در و دیوار خونه میخوان بگن دیگه رفتی واسه همیشه

 

میخوان باورمون شه که دیگه نیستی و باید برا دیدنت بریم سر مزارت

 

باورت میشه؟؟؟!!!

 

ازین به بعد باید با خاطراتت سر کنیم و برا همدیگه  تعریف کنیم و گریه گریه گریه ...

 

باورمون نمیشه آخه...

 

هنوزم فکر میکنیم تو اتاقتی با پتویی که همیشه رو دوشته

 

هنوزم قدم میزنی آروم آروم با اون پاهای نحیفت

 

هنوزم صدا میزنی و میگی تشنمه آب میخوام

 

هنوزم  صدات ( صدات صدات صدات) تو گوشمه هی میگفتی بریم خونه خودمون

 

هنوزم  چشات جلو چشامه ... چشایی که قرمز میشدن از بی خوابی... پلک زدنات

 

اون انگشتای خاصِت ... انگشتای مردونه ی زحمت کشیده  که میکشیدی رو سرت

 

تلخه تلخ...

 

کاش اون دنیا تلفن داشت میتونستیم حالتو بپرسیم ...

 

بدونیم چی نیاز داری...

 

بدونیم کسی هست یه لیوان آب دستت بده

 

کاش یکی از حال و روزت خبر بیاره واسمون...

 

 پشت و پناه بچه ها و نوه ها بودی

 

 

ستون خونه بودی...

 

 

آه که چقدر بی خوابی کشیدی...

 

ینی اقد خسته بودی که عصر جمعه واسه همیشه خوابیدی؟!

 

باور کن دیگه خیلی سرد و سوت و کوره این خونه

 

حضرت شش ماهه



سلام بر محرم وحسین



شش ماهه


برنگشتن عمو را


از چشم خود می دید...


خجالتش


از شهادتش پیداست!



*



فقط


شش ماهه


سیر دلش


برای تو گریه کرد


حرمله از همین


لجش گرفته بود...


*


"مادر


قنداق کن مرا


می خواهم جلوی چشم بابا


دست و پا نزنم"

*



ایام عزاداری امام حسین (ع) رو به شما دوستای مهربونم تسلیت میگم...


التماس دعا



نه !!! اصلا هم اینطور نـــیست!



نه !!!



اصلا هم اینطور نـــیست!



من اصلا دلـــتنگ تو نـــیستم!



و حــتی فکر می کــنم همــین دیـــروز بوده



که با هـــم بوده ایــــم!



اصلا هـــم در نبود  تو...



هیچی، بی خــــیال...



به آن کلاغ خبر چـــــینت بگو



از ایـــــن به بعد



چشم های کـــورش را بــیشتر باز کند!



تا وقتی خواســـت گزارش اشک های مرا بکند...



پــــیاز توی دستم را هـــم گزارش کند!



آهــــــان راستـــی!



نگـــفــــتـــم!



از وقتــی
تــــــــو نیـــستی،



دست و دلم خـــیلی به کار می رود!



مامان هم تعجـــب کرده!



کمکش مـــیـــکنم!



گردگـــیری می کــنم،



جارو می کـــشم!!



اصلا به خاطر همـــیــن هســـت



که زود خســته می شــوم



و شــــبها



و شـــــبها



هیــچی، بی خیــال...



گفتم یک وقـــت فکر نکـــنی



برای آنکه در ایـــن دوری تو



زودتر  روزها و شب ها را ســــر کـــنم،



همش می خوابـــم!!



تـــــازه



یک نشاط خاصــــی هـــم یافته ام!



هر کی به من می رســــد،



نیش تا منتهی الیه ام را که بـــاز می بـــیند،



می گوید خوشــــحالـــی ها!!



خوش به حالـــت!!



می گویـــم



خیــــلی!




تا چشمان شـــورت از جا درآیـــد!



می دانـــی؟

این مسیـــر همیـــشگی را که تنهایی طی می کنم



می روم



می آیـــم،



این باد و باران لطـــیف را که حس می کنم



همچین فِرِش  می شـــوم کلا !!!



اصلا فکر نکنی یاد تو و خاطراتــــمان میـــفتم ها !!



اصلــا!



اتفاقاً خوشـــحال هم هـــستم



تنهایـــی



خیـــلی خوش می گذرد!



آن هم توی خیابان به آن بلندی،



تازه باران هم بـــیاید . . .



وای !



چه شـــود!!!



این تلفن را هم کلا کشـــیده ام!



می دانی



نه این که انتظار دیــوانه ام کند ها!



هی نیست همـــه زنـــگ می زنند،



وقتشان را نـــدارم!!



گوشی ام هم اگر کنـــارم گذاشته ام،



منتظر هیچ کس نـــیستم!



این ساعتش را با گریــنویچ تنظیم کرده ام،،



خوشم می آید هی نگاهش کنم



ببینم ساعت چند است!!



به هر حـــال



تو اصلاً مگر فضولی؟؟؟



تــــو فقط بدان



اینجـــا دیگر کسی



دلتنــــگ تو نیست!



به یـــــاد تو نیست!



منتظـــر تو نیست!



ایــــن ها را بدان



شهریور

دیگـر سكـوت نـمی كنم


بگـذار همـه بداننـد


مـن تـمام شـهریـورهـا


را جشن می گیـرم


تـمام شـهریـورهـای رفتـه و نـیامـده


بگـذار همه  بداننـد


من دیـوانه ی شـهریـورم


آری


شـهریـور زیباسـتـــ


بــﮧ زیبایی چشمهای پـُـفـ ڪرده از هق هق هــای شَبــآنـﮧ


بــﮧ زیبایی بغــض نَفَس گیـر روزانــﮧ


بــﮧ زیبایی قلبــ تڪـﮧ تڪـﮧ شده از شڪستنهای بیشمـار


بــﮧ زیبایی نفسی ڪــﮧ از تَنگی بالـا نمی آیــَد ...


بــﮧ زیبایی تمام شـدن تـدریجی مـن


آری


 
شـهریـور زیباستــ


شـهریـور


آه شـهریـور


كـه ماه مرگ آرزوهایم شد


که ماه تشییع عشق شد


ماه مرگ


ماه چشـم در بـرابر چشـم


عشـق در بـرابر بـاد


و عـاشـق در بـرابر ...


حـسـرتـــــــ

برایم دعا کن

گاهی وقت ها

دلت می خواهد



 با یکی مهربان باشی




دوستش بداری
 



وَ برایش چای بریزی




گاهی وقت ها




 دلت می خواهد



یکی را صدا کنی




 بگویی سلام




می آیی قدم بزنیم؟




 گاهی وقت ها




دلت می خواهد



 یکی را ببینی




گاهی وقت ها




 آدم چه چیزهایِ ساده ای را
ندارد!


سـخـتـی هــآیی که من کشیدم



نـه مرا قـــــوی کرد



نـه آب دیـــده !



فـقـطــ" فـــــــرســـــــــوده"  شدم . . .



همه چیز را که نمیشود گفت


نمیشود واو به واوش را گفت


ولی واو به واوش در مخت هی تکرار میشود...


هی تکرار میشود...




خاطرات


نه سر دارند


و نه ته !


بی هوا می آیند تا خفه اَت کنند


میرسند گاهی


وسط یک فکر


گآهی وسط یک خیابان


سردت میکنند


داغت میکنند


رگ خوابت را بلدند


زمینت میزنند


خاطرات ؛ تمام نمی شوند


تمــــامت میکنند..




می دانی..؟



آدم های ِ ساده..



ساده هم عاشق می شوند..



ساده صبوری می کنند..



ساده عشق می وَرزَند..



ساده می مانند..



اما سَخت دِل می کنند..



آن وقت که دل ِ می کنند..



جان می دَهند..



سخت میشکنند..



سخت فراموش میکنند..



آدم های ِ ساده…..




ﻣﯽ ﺗﺮﺳـــــﻢ



ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼ ﮐـــــﻪ



ﺑﭽّـــــﻢ ﺍﺯﻡ ﺑﭙﺮﺳـــــﻪ :


ﻣﺎﻣـــــﺎﻥ ﺟـــــﻮﻭﻥ ﻋﺎﺷـــــﻖ ﮐـــــﯽ ﺑـــــﻮﺩﯼ ؟!!


ﻭ ﻣـــــﻦ ﺍﺳـــــﻢ ﮐﺴـــــﯽ ﺭﻭ ﺑﮕـــــﻢ …


ﮐـــــﻪ ﭘـــــﺪﺭﺵ ﻧﯿﺴـــــﺖ!





د
نیــــــای عجیبــــی ستــــ...



کســــی کــه تــــا دیــــروز واستـــ می مــــرد



امـــروز دیگـــه تــو واســـش مــــردی
!!!






تابستان داغی ستــــــــــــــ




من اما دلـــم دیـــــگر به این زندگـــــی





گـــــــــــــــــرم نمیشود . .








منو که میذارین تو قبر،


بزنین رو شونم و بگین:



هی رفیق،





سخت گذشت،



ولی




دیـــــــــدی گـــــــــذشـــــــت!








جنگل هم بود تمام میشد
!



دلم اما...



میسوزد و میسوزد و میسوزد






نمیدانـم چـرا


آرامـم


امشـب عجیب آرامـم


مثـل ِ قلـبی کـه دیگـر نمیزنـد






اینهایی که سخت می شوند


لال می شوند


ساکن می شوند


مثل ِ دیوار ...


این ها نمی افتند


فرو می ریزند


مثلِ دیوار ...




خــدا را چه دیــدی ؟!


شــایــد دوام آوردم


هــر تمام شدنــی كه مـــرگ نـیست


گاهـی مـی توان كـنارِ یـــك پنـجره


با چشمانی خیره و منتـظر « پـــوســید »



کـآش مـی شـد مُــرد


مـثـلِ راه رفـتـن


خــوآبــیــدن


خــریــد کـردن


کـآش مـی شـد خـواسـت


و مُــرد



برایم دعا کن


وقتی می گویم برایم دعا کن


یعنی کم آورده ام


از آنهایـے کــﮧ دکتر مے گوید:




متاسفم فقط براش دعا کنید



جوجه اردک زشت





غمگینــَم


مثـل ِ عکسـی در اعلامیــــه ی تـَرحیـــــم !

کـــه "لـــبخنــدش"

دیگــران را  مـی گــریـانـد


آهسته و آرام نه؛

ناگهان برو

مثل گلوله از تفنگ

که تا بخواهی بفهمی

مُخت پاشیده باشد به دیوار!


تنهایی

زمستانِ « سیبِری » است انگار

استخوان می ترکاند لاکردار!


خدایـــــا!

گاهــــی نگاهــــی ، یـــــــادی

باورم نمیشود که دیگر مرا نمیبینی !

جــوجــــه اردک زشـــتـــت شــــدم ؟!


من یه زنم

من فرزندی به دنیا نخواهم آورد


بگذار منقرض شود


نسلِ غمگین چشمانمان


نسلِ دل بستن های یواشکی


نسلِ خیسِِِ گونه هایمان

بگذار منقرض شود

این دردهای سر به فلک کشیده مان


و این دل های شکسته مان !


هـــر روز


می گــذرم


و دســـت تکـان مـی دهــم


بـرای اتــفــاق های خـوبـی کـه


نیفتـاِده از مــن گــذشـتنــد...


زندگی

کلاهت را به هوا بینداز

که من دیگر

جان بازی کردن ندارم.

تو بردی!


وقتـــی مــــــرا " شمــــا " خطابــ میکنی!

یا "خانم"

منــــی که تـا دیــــروز عـــــــــــزیز دلـتـــــــ بودم

درد دارد

درد


تو دور میشوی

من در همين دور می مانم

پشيمان که شدی

برنگرد !

لاشه ی يک دل که ديدن ندارد



هـمـچـون سـاعــت شنی شــده ام

کــه نــفـــس هـای آخــرش را مـيـزنـد

و الـتـمـاس مـيـکــنــد يـکـی پـيـدا شـود و بـرش گــردانـد

مــن هــم

نه !

لـطــفـا بـرم نـگــردانـيـد !

بــُگـذاريــد تــمام شــوم



سرما




سرد است اما 

سرما نمی خورم


تو نگران نباش

کلاهی که سرم گذاشتی

تا گردنم را پوشانده است


بایـد بـه بعـضیـا گفـت :

اين جمـله ی " دوستـت دارم "

سـلام و احـوالپـرسی نيـست کـه بـه هـر کـی ميـرسـی ميـگی !

سنـگین باش یکـم

 


آرام شده ام

مثل درختی در پاییز

وقتی تمام برگ هایش را

باد برده باشد!

 

"یڪـــ طــرفـﮧ بودטּ " 


ـہَـمـﮧ چیــز را نـابــود مے ڪُـند ؛


از خیابـــاטּ گــرفتــﮧ . .


تــا رابطــﮧاَشـــ !

 


مـن تـنـها کـمـی مـتـفـاوتـم


وقـتی تمــام دردهـای دنـیـا

روی شـانـه هـای
دخـــتــرانــه ام

کـوه مـی شـود ...

مـن بـه پـهـنـای تمــام کـوه پـایـه هـا

لبــخـند مـی زنـم ...

 

 

من نیستم

اینکه می بینی

تنها

یک عکس یادگاری ست

 


تاریک بــاد !

خـانـه ی مــــردی

که نــمی جنـگـــــد

بـــرای زنـی که

دوستـــش دارد!

 

 

کـاش " یکـــی " بـــود ...

کـــه ...

فقـــط بـــا " یکـــی " بـــود ....


لبخند من نشان از رضایت نیست

گاهی لبخند میزنم

تا در خود له شدن مرا حس نکنی..

 


در این دنیا

ضدضربه خواهی شد

وقتی که
خورد ِخورد شده باشی...

 

 

لبهايت را بياور ؛

بوسه نميخواهم

فقط ميخواهم ...اسمم را

از رويشان پاكـــــــــ كنم!


ماه عاشقان تسلیت!

عالم همه محو گل رخسار حسین است


ذرات جهان درعجب از کار حسین است


دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش


یعنی که خدای تو عزادار حسین است

بی وجود

همه چیز از یک گریه شروع شد...

نه

این داستان عاشقانه نیست ، شروع زندگی لعنتی ام را می گویم!


قدیم ها از عکس گرفتن تنفر داشت

حتی یک عکس هم از او یادگاری نمانده !!

حال که رفته

عکسش در اغوش او ها

در فیس بوک میدرخشد


آهای لعنتی

قـَـلــبــَم سَـنــگـیــنــی مـیــکـُنـَد!

بــه گـمــانـَـم داری روی احــســاسـَـم راه مــیــرَوی .


حالا تو همه ی کلاس های زبان جهان را برو

چه فایده

که زبان مرا نمی فهمی؟


ببین! دکتری! مهندسی!

خوشگلی ! خوش تیپی! مایه داری!

اصلا آخرشی! معرفت که نداشته باشی!!!

"مفت" نمی ارزی همین....!!


خداحافظ تابستان،


يادت باشد روزهاي گرمت به سردي گذشت!


دیگر آرزویی ندارم!
اگر خودم نه،
حداقل
موهایم سپید بخت شدند عاقبت!


بايد قاب بگيرم حرفهايت را همه

"عكس"

شدند!


رُکـــ بـگـــم

" وجود " داره ،

ولی " بی وجوده " !

همين


عزیزم !

تـــو روی پاهات نمی تونی وایسی ؛

چه برسه به حرفات...


شما که غریبه نیستین

وقتی منو خواست، هیچ چیز جلودارش نبـــــــــــــود

وقتی هم که منو نخواست، هیچ چیز نگهدارش نبــــــــــــــــود

خیالی بیشْ نبوده ای


گاهی باید فاتحـــه خـــاطره ای رو خوند


وگر نه همون خـــاطره

فاتحـــه تو رو می خونه !



در و دیـوار اتــاقــمـ بــویِ خــون میــدهــد

مــن امشــب

تـمـامـ وابـستـگـے امـ

بــه تــو را

بــه تـیـغ کـشـیـده امـ!



چـه رســم ِ تلخــي سـت

تــــو ، بــي خـــبـر از مــن !

و

تمـــام ِ مـن ، درگـــير ِ تــو



مـحکــم باش

وقتی خیلی نرم شوی ؛

همه خـَمـَت می کنند !

حتی کسی که انتظار نداری ...



آنقدر به مردم این زمانه

بی اعتمادم

که میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم


زمین را از زیر پایم بکشند



هیچ ماشینی به مقصدِ تو نمی رساندَم.

مسافرکِش ها هم فهمیده اند

خیالی بیشْ نبوده ای!



حرف میزنی اما تلخ

محبت می کنی ولی سرد

چه اجباری است دوست داشتن من!



دیوانه میکند مرا !

شباهت این روزها

با روزهایی که

وعده میدادی !


پنجاه سالگی


تو زیر همه چیز زدی،


و من

فقط

زیر گریه...



ذائــــــقـــه امـــ پــیــر شـــده


بیـــســـتـــ ســـالگی امـــــ ؛

طـــعــــم پنــــجــــاه ســــــالــگـــی دارد



شايد برايت عجيبست اين همه آرامش ام !


خودمانی بگويم ؛

به آخر که برسی ديگر فقط نگاه ميکنی



اسمش " تقصیر " است!

حالا تو هی بگو " تقدیر " و خودت را آرام کن



بعضی وقتها

از شدت دلتنگی ، گریه که هیچ

دلت می خواهد ،

های های بمیری



اینجــــــا ؛

همــه ی نســل هــــا ؛

نســـل سـوختـــه هستنــــــد

فقــط درصـــد سوختگــــی فــــرق می کنـــــد !



چشم بَـــــسته از فرسنگ ها می شناسمت!

این تَـــــلاشت برای گم شُــدن مَــرا می خنداند



Made In China



روزهای تعطيل سخت تــــــــــــــــــــــر مي گذرد،


زيرا که ميدانم وقت داری به من بينديشی؛

ولی نمی انديشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی



این ساعتهایِ لعنتی را

هر چقدر هم که جلو و عقب بکشم

باز هم تو نخواهی آمد ...



هر روز

این عشق یکطرفه را طی میکنم

یکبار هم تو گامی بدین سو بردار

نترس

جریمه اش با من !



لبانت شيرين ترين بود

روزی

اما اين بار تلخ شده بود و طعم داشت

تو جلف شدی

يا او رژ مارک دار ميزند؟



چشمهایتان را باز کنید!

خوب بگردید!

شاید جایی در رابطه ی عاشقانه ی شما هم نوشته شده باشد

Made In China



من همان دخترکی هستم

که انتخاب شدم

برای از دست دادن تو

نه بیشتر

نه کمتر!



دستگاه مشترك مورد نظر ،

از دست " دوستت دارم " های دروغ تو خاموش است ؛

لطفا دیگر تنهایش بگذار !


کلافه ام

خدایا...!

اندكی نفهمی عطا كن،

كه راحت زندگی كنیم!

مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم...!




به من بگو نگو ،

نمیگویم ،


اما نگو نفهم ،

که من نمی توانم نفهمم

من می فهمم


نه اسمش عشـــــــــق است،

نه علاقه،

نه حتی عادت،

خـــــریـتـــ محض است

دلتنگ کسی باشی

که دلـــش با تـــــــــو نیســـت !


ســـــــــوال هــــا . .

شده اند . . .

سایه ی سرم . . .

ممنونم کــه مـــرا ایــنــقــدر زیر ســـــــــــــــوال مـــیبــــری . .


ک ل ا ف ه ا م . . .

تو در تو تر از کلاف . . .

پیچیده تر از کلاف . . .

بی سر و ته تر از کلاف . .


این روزهــا از همه دوری می کند

"حافـــظه ی بلنـــد مدت من"


انگـــار سیر شـده است


از خــوردن آن همــه


خـــاطـــره .. !



خنده دار استـ نه ...؟؟!


که تو

هی مرا دور بزنـــی

و مـــــن

دلم را خــــوش کنـــم

به این که

در محاصره ی تواَم ...!


هــيـــس !


ميخـــواهــم بــشنـــوم عـاشــقـــانــه هـــايـــش را

كــه در گــوشــش زمــزمــه ميـكــنــد

و بــه يــاد بيـــاورم روزي را كـــه

هـــميــن هـــا را در گــوشــم زمـــزمـــه ميــکــرد !


از مــــــرگ نـتـرسـید

از این بتـرسید کـه وقتـی زنده اید

چـــیزی درون شـــما بمــــــیـرد ،

مثــل ِ حــس ِ دوســت داشتـــــن . . .


"خاطــــرات "

اگر ميدانستم

روزي

طناب دارم خواهيد شد ،

هيچوقت

نمي ساختم تان ...



تولد


یه مشکل...

سلام بچه ها

خوبین؟

ببخشین یه مشکل تو وبم پیش اومده

اینکه نمیشه نظرات دوستان رو تایید کنم

چیزی بنام تایید وجود نداره مث همیشه

فقط ویرایش و حذف وجود داره

میتونین راهنماییم کنین؟؟؟

هر کی تونست کامنت بذاره کمکم کنه ممنون میشم

دوستتون دارم

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


فرشته

پـــدَرم تنها مَـــردیـستـــ

کــه بـاعـثـــ مـی شَــــوَد بـفـهـمَـمـ ؛

بــدون شَـکـــــ

فـــرشـتــه هـــا هَـــم مـــی تـــوانَـنـــد مَـــرد بــاشَـنـــد . . .

تنهایی



یک شهروند مضطرب،


يک کارمند گیج

یک دختر سرگشته،

یک انسان بـﮯرؤیا؛

تنهایــﮯمن شکلهایـﮯمختلف دارد



آدمهای کنارم مثل جمعه میمانند ...


معلوم نمیکند...

"فــــــرد" هستند یا " زوج " ...

پر از ابهامند .....



توی ایـن چـنـد سالِ عمـرم یه چـیز ُ خـوب فهمیـدم ؛


گـُذر ِ زَمـان هیچ چیز ُ حـَل نمیکنه . . .

ماست مالــی میکُـنه



ای داد از این روزها!!


این روزها که اسم دارند,شماره دارند,تعطیلی دارند,هفته و ماه و سال دارند

اما افسوس که روح ندارند



"دل"استـــــ کهــ ـ می شکنـــی


بـــی هــــوا!!!!

نه فنجان قهــــوه خوری ِ جهـــیز یه ی مادرتــــــ



گاهـي فـقـط بايــد

لبـخـنـد بـزنــي

و

رد شـــوي

بگـذار فـکـر کنـنـد

نـفـــهــميــــدي...!!!



دلگیر نشو از آدما!

نیش زدن طبیعت شونه،

سالهاست به هوای بارونی میگن "خراب"


مادر

خداوندا

 زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن


که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است .

مادرم دوستت دارم ...

کو بهار؟؟؟

 

خواستـن ، همیشه توانستـن نیست...

 

گاهی فقط ،

 

داغ بزرگی است

 

که تا ابــد بر دلت می ماند...!



گوش کن لعنتی


اين که من مي کـشم، درد بـي تو بودن نيـست!


تـاوان با تو بـودن است ...



مهم نيس پشتَم بد گفتي !!


مهم اينه که آب دريا با دهن سگ کثيف نميشه ...





بي تفاوت باش ..


به جهنم !


مگر دريا مُرد از بي‌باراني ؟!




من برای با تو بودن از همه چیز گذشتم


تو چی؟ داشته هایت را به رخم میکشی؟


مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد

 

 

این که تازه نیست..!!

 

خانم گوینده..

 

حد اقل بگو این بار کدام قبرستانی میباشد؟؟





بدون تو


ميــدانے تَنهايے کجــآيش دَرد دارَد ؟!

 

اِنکـــآرَش ...



اســم هــر دویمــانــ را در گینـس ثبــت میکــنند !

 

تــو در دروغ گفــتن رکـــورد زدی ... مـــن در بــــاور کـــــردنــ ... !!


هرچه می روم، نمی رسم...

 

فکر می کنم نکند من ...

 

کلاغ آخر قصه ها باشم ....!!


مـــرا بـر ســر دو راهـی گــذاشتـــه ای .....

 

سکــــوتـــت علامــت رضـــایت استـــ

 

یــــا

 

جـــوابِ ابلهـــان خــامـــوشــی ســـتــ ..


براي تو ؛

 

نميدانم چگونه ميگذرد

 

امــــ ـــا ؛

 

براي من

 

انگار بر گلويم خنجر گذاشته اند و نمي برند

عجیب است دریا ،


همین که غرقش میشوی پس میزند تو را ،


مثل تو !

 



آهای مسلـمـونـــ


به خــدا


دل شکستـن هـمـ گنــاهِ کبیــره ستــ ااا . . .

.

.

.

نمـازتــ بخـوره به کمـرتــ !


سیــــــــــر شدم …


بسکه سرد و گرم روزگار را چشیدم !


 

بعضيها يــار نيستن.. بــارن


وقتي که ميرن ، آدم احساس ميکنه "سبک" شده ...!



دوره ای شده که حاضرم …


جای ‘پت’ باشم


ولی یه دوست واقعی داشته باشم…

آشق

آشق !

 

از این به بعد اینگونه بنویسید !


چون همیشه سرش کلاه می رود   


بعضیا رو باید یهو از زندگیت حذف کنی

 

اگه به مرور باشه زجرت میدن

 

مثل کندن چسب زخم ( ̲̅:̲̅:̲̅:̲̅[̲̅ ̲̅]̲̅:̲̅:̲̅:̲̅) از رو پوست

 

که یهو میکنیش و خلاص میشى . . .


این روزها اگر خون هم گریه کنی عمق همدردی دیگران با تو یک کلمه است : " آخـــــــی "


نه به پدرم رفته ام!

 نه به مادرم!

 من چندیست ...

بر باد رفته ام!!!


تهمت بزرگی ست

بیست و چند سالگی

دردهای من

فاجعه هایی شصت ساله اند


اینــ روزهــــا

 

دلگــــــیر بــاشیــ

 

سگش شــرف دارد

 

تــا

 

دل ،گیـــــــر


اینک اعتراف من

 

بی کـَس و کار شده ام ، اما هنــــــوز مثل تو ...

 

بی همه چیـــــــز نشده ام

بی اندازه

 

تو دروغـگو نیستی مَن حواسم پرت است!

 

گفته بودی دوستم داری بی اندازه،

 

خوب كه فكر می كنم تازه می فهمم كه "بـے اندازه" یعنی چه!

 

 

ادامه نوشته

فقط سکوت...

این روز ها دیگر



به تو نه



به حيف شدن همه روزگارم



که در انتظارت سپری شد



فكر می كنم


همه تفاوت ما این است:



تو به خاطر نمی آوری ،



من از خاطر نمی برم


بی جا نبود كه رفتی...



بی جا من بودم...



كه جایی برای ماندن نداشتم.

هیچ انتظاری از کسی ندارم !




و این ،



نشان دهندۀ قدرت من نیست ....


مسئله ،



خستگی از اعتمادهای شکسته است ... !!!

سـرگـــــردان



میان پاییـــز...

.
.
.

همراه برگ ها کـــــاش



مرا هم جایی می برد



بـــاد...

چیزی شبیه به “معجزه” است



وقتی هر شب به خیر می گذرد



بی آنکه کسی به تو بگوید



"شب به خیر"


خواندی:



« زیرِ باران باید رفت »



و رفتی...



از باران، بدم می آید دیگر!

بیـــهوده ورق می خورنــــــــد تقویـــــــــم هــــای ِ جهــــــــــان ؛



روزهــــای ِ من ، همه یک روزند ...



شنبــــه هایی که فقـــط پیشوندشــــــان عوض می شـــــود ...


از یـِه جـايی بِه بـَعد



ديـگه



نـَـه دَسـت و پـا می زَنی



نَه بـال بـال ميزَنـی



نَه دِل دِل ميکُنی



نَه داد و بيـداد ميکنی



نَه گِريه ميکُنی



نَه مُشتـِتـو ميکوبی تو دیـوار



نَه سََرِتو میزَنی بـِه ديـوار



نَه...



اَز يه جايی بـِه بَعد فَقَط سُکوت ميکُنی...

کشتی نجات


سلام مهربونا ایام محرمو تسلیت میگم 


عزاداریاتون قبول حق


دوستای عزیز یه شعر واسه ماه محرم گذاشتم ادامه مطلب



ادامه نوشته

یخ بسته ام

به نظر می رسید



تو



تا آخر دنیا با من خواهی ماند



حالا که رفتی فهمیدم



فقط به نظر می رسید ...!!!!!

آنقــدر مرا سرد کرد ؛


از خودش ...


از عشق ...



کــه حالا بــه جای دلبستن ،‌ یخ بسته ام!



آهای !!!



روی احساسم پا نگذاریــد .. .



لیز می‌‌خوریــد............

دل فقط دل تو!!!



دل من که دل نیست...



یا میشکنه یا میگیره یا تنگ میشه



فقط همین!

گاهیـــــــــــ



که دلم عجیبــــــــــ می گیرد




دیگـــر ول نمیکند . . !

لطفا هی نپرس دلتنگی چه معنی دارد ؟


دلتنگی معنی ندارد ...


درد دارد

تو به هيچ دردي نميخوري...



اين من هستم كه هر چقدر بالا بروم و پايين بيايم



يك دردي هست كه بهش بخورم.



انگار دردها فقط مرا نشانه گرفته اند

بے هَمِگآنـ بـ ه سَـــر شَوَد



...وَ مَــ ن



... خِیــ لے نِـگَـرآنـ شُدِهـ اَم



...چُـــــ ـون



دیــگَــ ر دآرَد بـــ ی تــو ـهَــم بـ ه سَــر میـ شَـوَد اِنـ گآر

صبـر.....!!!!!!



یکــ فریب بزرگـــ استـ ـ ـ!



سالـهاستــ بـا غـوره ها کلنجـار میروم



حلـوا نمیشونـد...!!!!

خواستی دیگر نباشی ...



آفرین چه با اراده !!



لعنت به دبستانی که تو از درسهایش



فقط تصمیم کبری را آموختی ...!


هــر کس



یـا شب میمیرد یــــا روز.....



مـــن شبانه روز



دوستان ادامه ی مطلبو دوس داشتین بخونین


ادامه نوشته