پنجاه سالگی
تو زیر همه چیز زدی،
و من
فقط
زیر گریه...

ذائــــــقـــه امـــ پــیــر شـــده
بیـــســـتـــ ســـالگی امـــــ ؛
طـــعــــم پنــــجــــاه ســــــالــگـــی دارد

شايد برايت عجيبست اين همه آرامش ام !
خودمانی بگويم ؛
به آخر که برسی ديگر فقط نگاه ميکنی

اسمش " تقصیر " است!
حالا تو هی بگو " تقدیر " و خودت را آرام کن

بعضی وقتها
از شدت دلتنگی ، گریه که هیچ
دلت می خواهد ،
های های بمیری

اینجــــــا ؛
همــه ی نســل هــــا ؛
نســـل سـوختـــه هستنــــــد
فقــط درصـــد سوختگــــی فــــرق می کنـــــد !

چشم بَـــــسته از فرسنگ ها می شناسمت!
این تَـــــلاشت برای گم شُــدن مَــرا می خنداند

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 13:1 توسط ارکیـــــــــــــــــــــــــــده
|