خیالی بیشْ نبوده ای
گاهی باید فاتحـــه خـــاطره ای رو خوند
وگر نه همون خـــاطره
فاتحـــه تو رو می خونه !

در و دیـوار اتــاقــمـ بــویِ خــون میــدهــد
مــن امشــب
تـمـامـ وابـستـگـے امـ
بــه تــو را
بــه تـیـغ کـشـیـده امـ!

چـه رســم ِ تلخــي سـت
تــــو ، بــي خـــبـر از مــن !
و
تمـــام ِ مـن ، درگـــير ِ تــو

مـحکــم باش
وقتی خیلی نرم شوی ؛
همه خـَمـَت می کنند !
حتی کسی که انتظار نداری ...

آنقدر به مردم این زمانه
بی اعتمادم
که میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم
زمین را از زیر پایم بکشند

هیچ ماشینی به مقصدِ تو نمی رساندَم.
مسافرکِش ها هم فهمیده اند
خیالی بیشْ نبوده ای!

حرف میزنی اما تلخ
محبت می کنی ولی سرد
چه اجباری است دوست داشتن من!

دیوانه میکند مرا !
شباهت این روزها
با روزهایی که
وعده میدادی !

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر ۱۳۹۱ ساعت 20:53 توسط ارکیـــــــــــــــــــــــــــده
|